خوشایند، صمیمی و مناسب برای معاشرت و وقتگذراندن.
مثالهای طبیعی
The new team created a congenial working atmosphere.
گروه تازه فضایی دلپذیر و صمیمی برای کار ایجاد کرد.
Our host was warm and congenial throughout the evening.
میزبان ما در تمام طول شب گرم و خوشبرخورد بود.
The smaller café felt more congenial than the crowded bar.
کافهٔ کوچکتر از آن بارِ شلوغ دلپذیرتر به نظر میرسید.
نکتهٔ کاربردی
congenial حسِ راحتی و صمیمیت را میرساند، ولی لزوماً نشانهٔ دوستی نزدیک نیست.
