آنقدر شلوغکردنِ یک محل که حرکتِ افراد یا خودروها در آن دشوار شود.
مثالهای طبیعی
Delivery trucks congest the street every weekday morning.
کامیونهای حمل بار هر روزِ کاری صبح این خیابان را دچار ترافیک سنگین میکنند.
Unexpected crowds congested the station entrance after the concert.
پس از کنسرت، جمعیتِ غیرمنتظره ورودی ایستگاه را بند آورد.
Construction vehicles are congesting the roads around the hospital.
خودروهای عمرانی در حال ایجاد ازدحام در جادههای اطراف بیمارستان هستند.
نکتهٔ کاربردی
در زبان روزمره معمولاً بهجای این فعل از cause congestion یا make the road congested استفاده میشود.
