مجموعهای از اشیا یا گروههای متفاوت که کنار هم گرد آمدهاند و یک کل ساختهاند.
مثالهای طبیعی
The market was a conglomeration of stalls and temporary shelters.
بازار از مجموعهای درهمجوش از غرفهها و سرپناههای موقت تشکیل شده بود.
A colorful conglomeration of styles gives the room character.
آمیزهای رنگارنگ از سبکها به اتاق شخصیت ویژهای بخشیده است.
Over time, a strange conglomeration emerged near the harbor.
بهمرور زمان، مجموعهای عجیب و درهمآمیخته نزدیک بندر شکل گرفت.
نکتهٔ کاربردی
برخلاف مجموعهای که با دقت سامان یافته است، conglomeration اغلب به ترکیبی ناهمگون و کموبیش پراکنده اشاره دارد.
