معنی ۱neutral · 85%
بهشکل مخروط، با قاعدهای دایرهای و انتهایی باریک و نوکتیز.
مثالهای طبیعی
A conical peak rose above the clouds.
قلهای مخروطی بالای ابرها سر برآورده بود.
This hat looks more conical than the other one.
این کلاه از آن یکی مخروطیتر به نظر میرسد.
The tower has a steep, conical roof.
برج سقفی شیبدار و مخروطی دارد.
نکتهٔ کاربردی
more conical میزان شباهت به مخروط را مقایسه میکند؛ تعریف هندسی مخروط را تغییر نمیدهد.
ترکیبهای رایج
— شکلی شبیه مخروط
