چیزی را چنان ظاهرکردن که انگار با جادو پدید آمده است.
مثالهای طبیعی
The magician conjured a dove from an empty box.
شعبدهباز کبوتری را از جعبهای خالی ظاهر کرد.
In the story, the witch conjures a fierce storm.
در داستان، جادوگر طوفانی سهمگین به پا میکند.
Could anyone really conjure gold from ordinary dust?
آیا واقعاً کسی میتواند از گردوخاک معمولی طلا پدید بیاورد؟
نکتهٔ کاربردی
معنای جادویی این فعل بهویژه در داستانها، شعبدهبازی و مقایسههای استعاری دیده میشود.
