معنی ۱neutral · 95%
دو چیز را به هم وصل کردن یا میان آنها ارتباط ایجاد کردن.
مثالهای طبیعی
Connect the printer to your laptop.
چاپگر را به لپتاپت وصل کن.
My phone cannot connect to Wi-Fi.
گوشی من نمیتواند به وایفای متصل شود.
This train connects two cities.
این قطار دو شهر را به هم متصل میکند.
نکتهٔ کاربردی
برای شبکه یا وسیلهٔ دوم از connect to استفاده کن. connect همچنین میتواند ارتباط حملونقل میان مکانها را توصیف کند.
ترکیبهای رایج
— به یک شبکهٔ وایفای متصل شدن

