قطعه یا وسیلهٔ کوچکی که دو چیز، بهویژه اجزای برقی یا مکانیکی، را به هم وصل میکند.
مثالهای طبیعی
The cable connector is bent near the socket.
رابط کابل نزدیک سوکت خم شده است.
Do you have a connector for this charger?
برای این شارژر رابط داری؟
Attach both connectors before switching on the device.
پیش از روشنکردن دستگاه، هر دو رابط را وصل کن.
نکتهٔ کاربردی
connector نام قطعهٔ اتصالدهنده است؛ connection معمولاً به خود اتصال یا وضعیت متصلبودن اشاره دارد.
