همکاری پنهانی در کاری نادرست، بهویژه از راه اجازهدادنِ آگاهانه به وقوع آن.
مثالهای طبیعی
The smuggling continued with the connivance of several officials.
قاچاق با همدستی پنهانیِ چند مقام مسئول ادامه یافت.
Investigators suspected connivance between contractors and inspectors.
بازرسان به تبانی میان پیمانکاران و بازرسان فنی مظنون بودند.
Management’s connivance allowed the fraud to spread.
همدستیِ مدیریت باعث شد تقلب گسترش پیدا کند.
نکتهٔ کاربردی
این واژه به آگاهی از رفتار نادرست و تمایل به مجازشمردن آن اشاره میکند، نه صرفاً ندیدنِ اتفاقیِ خطا.
