معنی ۱neutral · 85%
شخصی که دیگران را شکست میدهد و کنترل سرزمین یا مردمشان را به دست میگیرد.
مثالهای طبیعی
The conqueror established control over the city.
فاتح کنترل شهر را به دست گرفت.
Her story follows a young conqueror seeking power.
داستان او ماجرای فاتحی جوان را دنبال میکند که در پی قدرت است.
Not all conquerors remained in power for long.
همهٔ فاتحان برای مدتی طولانی در قدرت نماندند.
نکتهٔ کاربردی
در تاریخ، conqueror معمولاً مفهوم شکست نظامی و تسلط بر سرزمین را دارد، نه صرفاً برندهشدن در یک مسابقه.
