بیدار و قادر به درک و واکنشنشاندادن به اتفاقات پیرامون.
مثالهای طبیعی
The injured cyclist was still conscious.
دوچرخهسوارِ آسیبدیده هنوز هوشیار بود.
She became conscious soon after surgery.
او کمی پس از جراحی به هوش آمد.
If the child is conscious, keep talking calmly.
اگر کودک هوشیار است، آرام با او حرف بزنید.
نکتهٔ کاربردی
Conscious با conscientious فرق دارد؛ دومی به معنای وظیفهشناس و دقیق در انجام مسئولیتهاست.
