معنی ۱neutral · 90%
پشتسرهم و بدون وقفه در یک توالی قرارگرفته
مثالهای طبیعی
She worked ten consecutive days without a break.
او ده روز متوالی بدون استراحت کار کرد.
The team won its fifth consecutive match.
تیم پنجمین مسابقهٔ پیاپی خود را برد.
Temperatures exceeded thirty degrees for three consecutive days.
دما سه روز متوالی از سی درجه بالاتر رفت.
نکتهٔ کاربردی
`Consecutive` تأکید میکند که هیچ چیزی توالی را قطع نمیکند.
