معنی ۱neutral · 85%
یکی پس از دیگری و بدون قطعشدن یک رشته یا توالی.
مثالهای طبیعی
The team won five matches consecutively.
تیم پنج مسابقه را پشت سر هم برد.
She worked consecutively for six days.
او شش روز پیاپی کار کرد.
Complete the modules consecutively, starting with the introduction.
بخشهای آموزشی را بهترتیب و پشت سر هم تکمیل کن و از مقدمه شروع کن.
نکتهٔ کاربردی
consecutively بر ترتیب بدون وقفه تأکید دارد؛ repeatedly میتواند به تکرار با فاصله یا بدون ترتیب مشخص اشاره کند.
