معنی ۱formal · 90%
داوطلبانه با چیزی موافقت کردن یا برای آن اجازه دادن
مثالهای طبیعی
She consented to the operation after discussing the risks.
او پس از گفتوگو دربارهٔ خطرها با عمل جراحی موافقت کرد.
The author consented to publishing the interview.
نویسنده با انتشار مصاحبه موافقت کرد.
Both parties consented to extend the deadline.
هر دو طرف با تمدید مهلت موافقت کردند.
نکتهٔ کاربردی
`Consent` بر اجازهٔ داوطلبانه تأکید دارد و در بافتهای رسمی، حقوقی، پزشکی و اخلاقی رایج است.
