مهم و اثرگذار، چون بر اتفاقهای بعدی تأثیر قابلتوجهی میگذارد.
مثالهای طبیعی
This was the most consequential election in decades.
این تأثیرگذارترین انتخابات در چند دههٔ اخیر بود.
Her decision proved consequential for the entire team.
تصمیم او برای تمام اعضای گروه پیامدهای مهمی داشت.
Few inventions were more consequential than the printing press.
اختراعهای کمی به اندازهٔ دستگاه چاپ تأثیرگذار بودهاند.
نکتهٔ کاربردی
برخلاف consequent، واژهٔ consequential معمولاً به معنی «مهم و اثرگذار» است، نه صرفاً چیزی که بعداً رخ میدهد.
