ثابتقدم؛ سازگار؛ یکدست.
مثالهای طبیعی
Her results have been consistent throughout the year.
نتایج او در تمام سال یکدست بوده است.
The two reports are not consistent with each other.
این دو گزارش با یکدیگر سازگار نیستند.
Regular practice leads to consistent improvement.
تمرین منظم به پیشرفت پایدار منجر میشود.
نکتهٔ کاربردی
در ترکیب «consistent results»، «consistent» در معنای «ثابتقدم» بهکار رفته است. صفت باید با اسمی که توصیف میکند ارتباط معنایی داشته باشد.
