معنی ۱neutral · 90%
به شکلی منظم، قابلاعتماد یا ثابت در طول زمان
مثالهای طبیعی
She consistently performs well in major competitions.
او در رقابتهای مهم بهطور مداوم عملکرد خوبی دارد.
The factory has consistently met its safety targets.
کارخانه بهطور پیوسته به اهداف ایمنی خود دست یافته است.
Temperatures remained consistently high throughout July.
دما در سراسر ماه ژوئیه بهطور مداوم بالا ماند.
نکتهٔ کاربردی
`Consistently` تأکید میکند که یک الگو در زمانها یا موقعیتهای مختلف ادامه دارد، نه اینکه فقط یک بار رخ دهد.
