آرامش و دلگرمیای که تحمل غم یا ناامیدی را آسانتر میکند.
مثالهای طبیعی
Her friends offered consolation after the funeral.
دوستانش پس از مراسم خاکسپاری به او دلداری دادند.
He found consolation in talking to his sister.
او در صحبتکردن با خواهرش آرامش خاطر پیدا میکرد.
Their shared experiences brought consolation to others.
تجربههای مشترک آنها به دیگران دلگرمی داد.
نکتهٔ کاربردی
consolation به خود آرامش خاطر اشاره دارد، اما condolence معمولاً ابراز همدردی پس از فوت کسی است.
