چیزهای جداگانه را در یک کل واحد، مؤثرتر یا قابلمدیریتتر ترکیب کردن
مثالهای طبیعی
The company consolidated three offices into one headquarters.
شرکت سه دفتر را در یک دفتر مرکزی ادغام کرد.
We consolidated the records into a single database.
ما سوابق را در یک پایگاه دادهٔ واحد تجمیع کردیم.
Several regional teams consolidated after the restructuring.
چند تیم منطقهای پس از بازسازی سازمانی با هم ادغام شدند.
نکتهٔ کاربردی
این معنی بر کاهش جدایی و پراکندگی از راه کنار هم آوردن بخشها تأکید دارد.
