معنی ۱neutral · 85%
از ترکیب چند بخش جداگانه، بهصورت یک مجموعهٔ واحد و هماهنگ درآمده.
مثالهای طبیعی
The board reviewed the consolidated financial statements.
هیئتمدیره صورتهای مالی تلفیقی را بررسی کرد.
Our orders travel as one consolidated shipment.
سفارشهای ما همگی در قالب یک محمولهٔ تجمیعشده ارسال میشوند.
Patient visits now appear in a consolidated database.
اطلاعات مراجعههای بیماران اکنون در یک پایگاه دادهٔ یکپارچه ثبت میشود.
نکتهٔ کاربردی
این صفت اغلب پیش از اسم میآید؛ گزارش consolidated اطلاعاتی را در بر دارد که پیشتر جدا از هم نگهداری میشدند.
