معنی ۱neutral · 85%
سوپی صاف و غلیظ از نظر طعم که از عصارهٔ گوشت یا مرغ تهیه و با دقت شفافسازی شده است.
مثالهای طبیعی
She ordered a beef consommé before the main course.
او پیش از غذای اصلی، کنسومهٔ گوشت گاو سفارش داد.
The consommé should be clear rather than cloudy.
کنسومه باید شفاف باشد، نه کدر.
Two consommés were served in small cups.
دو پرس کنسومه را در فنجانهای کوچک سرو کردند.
نکتهٔ کاربردی
برخلاف سوپ خامهایِ غلیظ، consommé شفاف است و ممکن است در مقدار کم سرو شود.
