سازگار یا هماهنگ با اندیشه، معیار یا مجموعهای از واقعیتها
مثالهای طبیعی
The proposal is consonant with our safety goals.
این پیشنهاد با هدفهای ایمنی ما همخوانی دارد.
These findings are consonant with earlier accounts.
این یافتهها با گزارشهای قبلی سازگارند.
Her decision seemed consonant with her stated values.
تصمیم او با ارزشهایی که بیان کرده بود هماهنگ به نظر میرسید.
نکتهٔ کاربردی
این صفت رسمی معمولاً با with میآید: consonant with the evidence؛ با اسم consonant در آواشناسی تفاوت دارد.
