مداوم؛ پیوسته؛ ثابت.
مثالهای طبیعی
The constant noise made it hard to sleep.
سروصدای مداوم خوابیدن را دشوار کرده بود.
Children need constant attention near the water.
کودکان کنار آب به مراقبت دائمی نیاز دارند.
The temperature remained constant during the experiment.
دما در طول آزمایش ثابت ماند.
نکتهٔ کاربردی
در ترکیب «constant noise»، «constant» در معنای «مداوم» بهکار رفته است. صفت باید با اسمی که توصیف میکند ارتباط معنایی داشته باشد.
