بسیار زیاد و بارها، بهطوری که کاری مرتب تکرار شود.
مثالهای طبیعی
My phone constantly rings during meetings.
گوشیام در جلسهها مدام زنگ میخورد.
He is constantly leaving the lights on.
او مرتب چراغها را روشن میگذارد.
The app constantly asks me to update.
برنامه مدام از من میخواهد آن را بهروزرسانی کنم.
نکتهٔ کاربردی
Constantly میتواند تکراری محسوس یا آزاردهنده را القا کند؛ always گاهی خنثیتر است.
