رأیدهندگان یک منطقه که یک نمایندهٔ سیاسی منتخب نمایندگی آنها را بر عهده دارد
مثالهای طبیعی
She regularly meets members of her constituency.
او مرتب با اعضای حوزهٔ انتخابیهاش دیدار میکند.
The constituency expressed concern about local transport services.
رأیدهندگان حوزه دربارهٔ خدمات حملونقل محلی ابراز نگرانی کردند.
Each constituency has different economic priorities.
هر حوزهٔ انتخابیه اولویتهای اقتصادی متفاوتی دارد.
نکتهٔ کاربردی
این اسم میتواند بهصورت جمعی به رأیدهندگانی اشاره کند که یک مقام سیاسی منتخب نمایندگی آنها را بر عهده دارد.
