معنی ۱neutral · 90%
محدودیت یا قیدی که دامنهٔ کارها یا انتخابهای ممکن را کاهش میدهد
مثالهای طبیعی
Budget constraints forced the team to reduce the scope.
محدودیتهای بودجهای تیم را مجبور کرد دامنهٔ کار را کاهش دهد.
Space is a major constraint on the design.
فضا یکی از محدودیتهای اصلی طراحی است.
We completed the work within severe time constraints.
ما کار را با وجود محدودیتهای شدید زمانی به پایان رساندیم.
نکتهٔ کاربردی
`Constraint` بر عاملی تأکید دارد که گزینهها را محدود میکند، نه اینکه عمل را کاملاً متوقف کند.
