معنی ۱neutral · 85%
باریک یا منقبضشدنِ مجرا، ماهیچه یا ساختاری فیزیکی.
مثالهای طبیعی
Constriction of the airways can make breathing difficult.
تنگشدن راههای هوایی میتواند نفسکشیدن را دشوار کند.
The scan revealed a constriction in the blood vessel.
اسکن نشان داد که بخشی از رگ خونی تنگ شده است.
She felt a sudden constriction in her throat.
او ناگهان احساس کرد گلویش فشرده شده است.
نکتهٔ کاربردی
constriction به تنگشدن یا انقباض اشاره دارد؛ اما obstruction به انسداد مجرا مربوط است، نه لزوماً کاهش قطر آن.
