معنی ۱neutral · 85%
با هدف بهترکردن یک وضعیت، از راه ارائهٔ ایدهها یا راهحلهای مفید.
مثالهای طبیعی
Her manager gave constructive feedback after the presentation.
مدیر او پس از ارائه، بازخورد سازندهای داد.
We need a more constructive discussion about the delays.
دربارهٔ تأخیرها به گفتوگوی سازندهتری نیاز داریم.
The conversation remained constructive despite strong disagreements.
با وجود اختلافنظرهای جدی، گفتوگو سازنده باقی ماند.
نکتهٔ کاربردی
نقد سازنده ممکن است مشکل را صریح بیان کند، اما هدفش بهبود است؛ constructive به معنی تعریفوتمجید بیقیدوشرط نیست.
