معنی ۱neutral · 85%
شامل گفتوگو و دریافتِ نظر و مشورت از دیگران پیش از تصمیمگیری.
مثالهای طبیعی
The principal adopted a consultative approach to changing school rules.
مدیر مدرسه برای تغییر قوانین، رویکردی مشورتی در پیش گرفت.
Their new manager is more consultative than the previous one.
مدیر جدیدشان نسبت به مدیر قبلی بیشتر اهل مشورت است.
A consultative meeting gave residents a chance to respond.
جلسهای مشورتی به ساکنان فرصت داد نظرشان را مطرح کنند.
نکتهٔ کاربردی
consultative یعنی دریافتِ نظر و مشارکتدادن دیگران؛ نه اینکه همه الزاماً توافق کنند یا رأی بدهند.
