ارائهدهندهٔ مشاورهٔ تخصصی به مشتریان بهعنوان یک خدمت حرفهای.
مثالهای طبیعی
She hopes to join a consulting firm after graduation.
او امیدوار است پس از فارغالتحصیلی به یک شرکت مشاورهای بپیوندد.
The consulting company advises small retailers on finance.
این شرکت مشاورهای در امور مالی به خردهفروشان کوچک مشاوره میدهد.
New consulting roles require strong analytical skills.
موقعیتهای شغلی جدیدِ مشاورهای به مهارتهای تحلیلی قوی نیاز دارند.
نکتهٔ کاربردی
معمولاً پیش از اسمهایی میآید که شرکت، نقش شغلی یا خدمت را توصیف میکنند؛ در be consulting someone، این کلمه بخشی از فعل است.
