نشاندهندهٔ بالاترین سطح مهارت یا توانایی در کاری.
مثالهای طبیعی
A consummate pianist, she transformed the difficult passage effortlessly.
او که نوازندهٔ پیانویی بسیار چیرهدست بود، آن بخش دشوار را بیهیچ زحمتی اجرا کرد.
The team handled the crisis with consummate skill.
گروه بحران را با مهارتی فوقالعاده مدیریت کرد.
He was a consummate storyteller who captivated every listener.
او قصهگویی تمامعیار بود که همهٔ شنوندگان را مجذوب میکرد.
نکتهٔ کاربردی
برای تحسین خبرگی به کار میرود، ولی میتواند توصیفکنندهٔ مهارتِ زیاد در فریبکاری نیز باشد؛ مثلاً consummate liar.
