معنی ۱neutral · 85%
فکر کردن دقیق و عمیق دربارهٔ موضوعی.
مثالهای طبیعی
Months of contemplation preceded her decision to resign.
پیش از آنکه تصمیم بگیرد استعفا دهد، ماهها دربارهٔ آن تأمل کرده بود.
The painting invites quiet contemplation of human loss.
این نقاشی بیننده را به تأملی آرام دربارهٔ فقدان انسانی دعوت میکند.
He spent the afternoon in silent contemplation.
او بعدازظهر را در سکوت و تفکر عمیق گذراند.
نکتهٔ کاربردی
«Contemplation» به تفکر عمیق و مداوم اشاره دارد، نه صرفاً متوجه چیزی شدن یا یادآوری کوتاه آن.
