رخداده یا موجود در همان دورهٔ زمانی که چیز دیگری رخ داده یا وجود داشته است.
مثالهای طبیعی
The protests were contemporaneous with the economic crisis.
اعتراضها همزمان با بحران اقتصادی رخ دادند.
Contemporaneous notes recorded what witnesses said that morning.
یادداشتهایی که همان زمان نوشته شده بودند، گفتههای شاهدان در آن صبح را ثبت کردند.
The two settlements appear to be contemporaneous.
به نظر میرسد این دو سکونتگاه متعلق به یک دورهٔ زمانی باشند.
نکتهٔ کاربردی
contemporaneous یعنی «همزمان»، نه لزوماً «امروزی». contemporary گاهی به معنی مدرن یا امروزی است.
