معنی ۱neutral · 90%
احساس شدیدی مبنی بر اینکه کسی یا چیزی شایستهٔ احترام نیست
مثالهای طبیعی
She spoke with open contempt for the corrupt practice.
او با تحقیر آشکاری دربارهٔ آن رویهٔ فاسد صحبت کرد.
His contempt became obvious during the argument.
تحقیر او در جریان بحث آشکار شد.
They treated the proposal with contempt.
آنها با تحقیر با این پیشنهاد برخورد کردند.
نکتهٔ کاربردی
`Contempt` از dislike قویتر است و مشخصاً شامل نبود احترام میشود.
