نظر یا ادعایی را بیان کردن و از آن دفاع کردن، بهویژه در یک استدلال
مثالهای طبیعی
Researchers contend that the policy produced unintended effects.
پژوهشگران استدلال میکنند که این سیاست پیامدهای ناخواستهای داشته است.
The defence contended that the evidence was unreliable.
دفاع استدلال کرد که شواهد قابلاعتماد نیستند.
Critics contend the reform lacks sufficient safeguards.
منتقدان استدلال میکنند که این اصلاحات تدابیر حفاظتی کافی ندارد.
نکتهٔ کاربردی
این معنی رسمی است و در نوشتار دانشگاهی، حقوقی و تحلیلی رایج است.
