دارای مرزی که به مرزِ منطقهای دیگر میرسد و با آن مشترک است.
مثالهای طبیعی
The two districts are conterminous along the river.
دو ناحیه در امتداد رودخانه با یکدیگر هممرزند.
Her land is conterminous with the orchard.
زمین او با باغ میوه مرز مشترک دارد.
Conterminous municipalities agreed to maintain the shared road.
شهرداریهای هممرز توافق کردند از جادهٔ مشترک نگهداری کنند.
نکتهٔ کاربردی
در متون جغرافیایی و حقوقی رایجتر از گفتوگوی معمولی است.
