وضعیتِ قرارگرفتنِ مستقیم در کنار چیز دیگر یا تماسداشتن با آن.
مثالهای طبیعی
Contiguity between the plots made expansion practical.
همجواریِ مستقیمِ زمینها، توسعهٔ مجموعه را عملی کرد.
The plan preserves contiguity across the forest corridor.
این طرح، پیوستگی مکانی را در سراسر دالان جنگلی حفظ میکند.
Geographical contiguity matters when drawing new district boundaries.
هنگام تعیین مرزهای جدیدِ نواحی، مجاورت جغرافیایی اهمیت دارد.
نکتهٔ کاربردی
نزدیکی یا تماسِ فیزیکی را بیان میکند، نه لزوماً وجود رابطه یا همکاری میان طرفها.
