معنی ۱neutral · 85%
رویداد یا وضعیت احتمالی در آینده که ممکن است نیاز به اقدام ویژه داشته باشد.
مثالهای طبیعی
The organizers planned for every foreseeable contingency.
برگزارکنندگان برای هر پیشامد قابل پیشبینی برنامه داشتند.
Each contingency has a different response procedure.
برای هر وضعیت احتمالی، روش واکنش متفاوتی تعیین شده است.
We reserved extra funds to cover unexpected contingencies.
بودجهٔ اضافهای برای پوشش پیشامدهای غیرمنتظره کنار گذاشتیم.
نکتهٔ کاربردی
contingency خودِ وضعیت احتمالی است؛ contingency plan برنامهای است که برای مقابله با آن تهیه میشود.
