وضعیتِ ادامهیافتن چیزی بدون وقفهٔ مهم یا گسستِ ارتباط.
مثالهای طبیعی
Continuity of care helps patients build trust with their doctors.
تداوم مراقبت درمانی به بیماران کمک میکند به پزشکان خود اعتماد کنند.
The board promised continuity during the change of ownership.
هیئتمدیره قول داد هنگام تغییر مالکیت، پیوستگی امور حفظ شود.
The series lost continuity when a central character vanished.
وقتی یکی از شخصیتهای اصلی ناگهان ناپدید شد، پیوستگی روایی سریال از بین رفت.
نکتهٔ کاربردی
continuity بر ارتباطِ بدون گسست تأکید دارد؛ continuation صرفاً به ادامهدادنِ یک کار یا فرایند اشاره میکند.
