معنی ۱neutral · 89%
ادامهدار و بدون توقف یا وقفه
مثالهای طبیعی
Continuous noise made concentration difficult.
سروصدای مداوم، تمرکز کردن را دشوار کرد.
The machine ran continuously for ten hours.
دستگاه ده ساعت بیوقفه کار کرد.
The system provides continuous support throughout the day.
این سیستم در تمام طول روز پشتیبانی بیوقفه ارائه میکند.
نکتهٔ کاربردی
`Continuous` بر نبود توقف یا وقفه تأکید دارد.
ترکیبهای رایج
— بهبود پیوسته، بدون پایان ازپیشتعیینشده

