معنی ۱neutral · 85%
طیفی پیوسته که مراحل مجاور آن بهتدریج در هم ادغام میشوند و مرز دقیقی میانشان نیست.
مثالهای طبیعی
Language ability lies on a continuum rather than in boxes.
توانایی زبانی روی یک پیوستار قرار دارد، نه در چند دستهٔ کاملاً جدا از هم.
Trust can develop along a continuum over time.
اعتماد میتواند در طول زمان روی یک طیف پیوسته شکل بگیرد.
Researchers compared two continua of light and shade.
پژوهشگران دو پیوستارِ نور و سایه را با هم مقایسه کردند.
نکتهٔ کاربردی
از continuum برای تأکید بر تغییر تدریجی استفاده کنید، نه دستههایی با مرزهای کاملاً مشخص.
