معنی ۱neutral · 90%
وضعیتی که در آن دو گفته، واقعیت یا عمل نمیتوانند همزمان درست یا سازگار باشند
مثالهای طبیعی
There is a clear contradiction between the two accounts.
میان دو روایت تناقض آشکاری وجود دارد.
The result reveals a contradiction in the earlier report.
نتیجه تناقضی در گزارش قبلی آشکار میکند.
His actions were in contradiction with his stated policy.
رفتار او با سیاست اعلامشدهاش در تناقض بود.
نکتهٔ کاربردی
از `contradiction` وقتی استفاده کنید که دو ادعا، واقعیت یا رفتار از نظر منطقی یا عملی با هم ناسازگارند.
