فردی که کار، پول، ایده یا محتوایی برای یک پروژه یا نشریهٔ مشترک فراهم میکند
مثالهای طبیعی
She became a regular contributor to the magazine.
او به یکی از مشارکتکنندگان ثابت مجله تبدیل شد.
Major contributors were thanked at the annual event.
در مراسم سالانه از مشارکتکنندگان اصلی قدردانی شد.
Each contributor reviewed the final report before publication.
هر مشارکتکننده پیش از انتشار، گزارش نهایی را بررسی کرد.
نکتهٔ کاربردی
نوع مشارکت ممکن است نوشتن، تأمین مالی، تخصص، داده یا ورودی مفید دیگری باشد.
