وسیلهای برای راهاندازی یا تنظیم یک دستگاه، سامانه یا بازی.
مثالهای طبیعی
Pass me the controller before the next round.
پیش از شروع دور بعد، دستهٔ بازی را به من بده.
The temperature controller stopped working yesterday.
کنترلکنندهٔ دما دیروز از کار افتاد.
Hold the controller firmly while landing the drone.
هنگام فرودآوردن پهپاد، دستهٔ کنترل را محکم نگه دار.
نکتهٔ کاربردی
controller فرمان ارسال میکند و لزوماً خود دستگاهی نیست که کنترل میشود.
