معنی ۱neutral · 85%
در حال بازیافتن سلامت یا توان جسمی پس از بیماری.
مثالهای طبیعی
Convalescent patients usually need time to regain strength.
بیمارانِ در دوران نقاهت معمولاً برای بازیابی توانشان به زمان نیاز دارند.
The children remained convalescent for another week.
کودکان یک هفتهٔ دیگر نیز در دوران نقاهت ماندند.
They opened a convalescent ward outside the city.
آنها در خارج از شهر بخشی برای مراقبت از بیمارانِ در دوران نقاهت افتتاح کردند.
نکتهٔ کاربردی
اسم convalescent به «فرد در دوران نقاهت» اشاره دارد، اما این مدخل فقط کاربرد صفتی را آموزش میدهد.
