معنی ۱formal · 85%
ترتیب دادن گردهمایی رسمی یا بهعنوان یک گروه گرد هم آمدن.
مثالهای طبیعی
The mayor convened an emergency meeting after the flood.
شهردار پس از سیل جلسهای اضطراری تشکیل داد.
The committee convenes every Tuesday to review applications.
کمیته هر سهشنبه برای بررسی درخواستها تشکیل جلسه میدهد.
Representatives were convened by an independent mediator.
نمایندگان به دعوت یک میانجی مستقل گرد هم آمدند.
نکتهٔ کاربردی
این فعل صرفاً به معنی گفتوگوی غیررسمی با کسی نیست و معمولاً بر یک گردهمایی سازمانیافته دلالت دارد.
