به روشی یا در مکانی که زمان را ذخیره میکند یا انجام کاری را آسانتر میسازد.
مثالهای طبیعی
The hotel is conveniently located near the airport.
هتل در مکانی مناسب نزدیک فرودگاه قرار دارد.
You can conveniently order groceries through the app.
میتوانید بهراحتی مواد غذایی را از طریق برنامه سفارش دهید.
All the tools are conveniently arranged by size.
همهٔ ابزارها برای استفادهٔ آسان بر اساس اندازه چیده شدهاند.
نکتهٔ کاربردی
Convenient صفتی است که پس از be میآید؛ conveniently چگونگی عمل یا نحوهٔ چیدمان را توصیف میکند.
