معنی ۱neutral · 90%
ساختمان یا اجتماع مذهبیای که راهبهها با هم در آن زندگی میکنند
مثالهای طبیعی
An old convent stands beyond the village.
صومعهای قدیمی آن سوی روستا قرار دارد.
She visited her sister at the convent.
او برای دیدن خواهرش به صومعه رفت.
The historic convent has become a museum.
صومعهٔ تاریخی به موزه تبدیل شده است.
نکتهٔ کاربردی
convent معمولاً محل زندگی یا اجتماع راهبههاست. monastery بیشتر برای راهبان مرد استفاده میشود، اگرچه سنتها و نهادهای دینی ممکن است متفاوت باشند.
