ویژگیِ پیروی از آداب و رسوم تثبیتشدهٔ اجتماعی بهجای نوآوری.
مثالهای طبیعی
The film suffers from conventionality despite its striking visuals.
این فیلم با وجود تصاویر چشمگیرش، از کلیشهایبودن رنج میبرد.
She rejected conventionality in her clothing designs.
او در طراحی لباسهایش از پیرویِ صرف از عرف فاصله گرفت.
Too much conventionality can discourage creative thinking.
عرفگراییِ بیشازحد میتواند مانع تفکر خلاق شود.
نکتهٔ کاربردی
برای اشاره به همرنگی با عرف یا تکراریبودن بهعنوان یک ویژگیِ کلی، غیرقابلشمارش به کار میرود.
