از سوی دیگر، با درنظرگرفتن وضعیت یا رابطهای وارونه.
مثالهای طبیعی
Higher demand raises prices; conversely, weaker demand can lower them.
تقاضای بیشتر قیمتها را بالا میبرد؛ برعکس، تقاضای ضعیفتر میتواند آنها را پایین بیاورد.
Some students love group work. Conversely, others prefer solitude.
بعضی دانشآموزان کار گروهی را دوست دارند؛ در مقابل، بعضی دیگر تنهایی را ترجیح میدهند.
City trains are fast; rural buses, conversely, can be slow.
قطارهای شهری سریعاند؛ اتوبوسهای روستایی، برعکس، ممکن است کند باشند.
نکتهٔ کاربردی
conversely رابطهای معکوس را بیان میکند، نه صرفاً افزودن نکتهای دیگر.
