معنی ۱neutral · 90%
فرایند تغییر دادن چیزی از یک شکل، نظام، کاربرد یا وضعیت به شکل دیگری
مثالهای طبیعی
The conversion to renewable energy will take years.
تبدیل به انرژی تجدیدپذیر سالها زمان خواهد برد.
They approved the conversion of offices into apartments.
آنها تبدیل دفترها به آپارتمان را تصویب کردند.
File conversion from PDF to text was automatic.
تبدیل فایل از PDF به متن بهصورت خودکار انجام شد.
نکتهٔ کاربردی
`Conversion` بر دگرگونی میان شکلها، نظامها، کاربردها یا وضعیتهای مشخص تأکید دارد.
